قصّـــه ی زعفـــــروش

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیشکی نبود. زیر گنبد کبود توی یکی از روستاهای خراسان یک خانواده زندگی میکرد. بابای خانواده مثل پدرش و پدربزرگش و هفت نسل پیش تر از خودش کشاورز بود. مهر و رنج و صبرش عجین میشد با بذر و آب و خاک. حاصلش می شد گندم، جو، یونجه، بادوم، زعفرون، انگور، خیار، گوجه، لوبیا و هرچی که فکرش رو بکنید.

مامان خانواده و بچه ها باید پا به پای پدر زحمت می کشیدن، چون ذات کار کشاورزی زحمت جمع رو می طلبه.

زندگی خانواده داستان ما سخت کوشانه و پر خیر و برکت بود، خیرشون به بقیه می رسید. هرچی نباشه کشاورز بودن، کشاورز جماعت زندگی رو از داخل خاک بیرون می کشه و تقدیم مردم می کنه. قربون خدا برم که رزاقه و هیچ کسو بی روزی نمیذاره. این خانواده هم همیشه سفرش رزق و برکت داشت اما یجای کار می لنگید.کجا؟!

توی این خونواده یک دختر کوچولو بود. از دید دختر کوچولوی قصه ما، اون قدری که داشتن زحمت می کشیدن درآمد نصیبشون نمی شد. اغلب اوقات 8 شون گرو 9 شون بود و دغدغه ی مالی یکی از مهم ترین دغدغه های خونواده بود.

هرسال فصل کاشت که می شد، دختر کوچولو هم کلام و هم نشین بابا می شد و یه عالمه ایده مطرح می کرد، مثل این که بابا امسال چی بکاره؟ توی کدوم زمین ها بکاره؟ چقدر از زمین رو بکاره؟ چند تا جوجه توی عید بگیرند با هم مرغ داری بزنند، گوسفند های ماده رو فصل مهر با گوسفند بره نر عوض کنن، تا بتونند زود تر چاق کنند بفروشند. اگه باغ انگوری بزنن چقدر درآمد بابا بیشتر میشه؟ و کلی ایدۀ دیگه.

خلاصه دفتر خاطرات دختر کوچولوی ما پر بود از محاسبات کشاورزی. حساب کتاب این که بابا چه محصولی رو بکاره تا سودش بیشتر باشه؟ مرغ داری یا دامداری، کدوم سود بیشتری داره؟ باغ انگوری یا باغ میوه، کدوم بهتره برای بابا؟

بابا حرف های دختر کوچولوش رو با جون و دل گوش می داد، کلا می دونست هر وقت می یاد باهاش حرف بزنه می خواد از چی حرف بزنه. اما هر سال ایده های دخترش رو رد می کرد! بابای قصه همیشه می گفت:

« وقتی فصل محصول ما میشه، قیمت محصول به ارزش خاک میشه. ازمون نمی خرند و پول بذر و کود و آب و کارگر به علاوه ماه ها صبر و زحمت درنمی یاد.»

بیراهم نمی گفت. حرف دل خودش رو می زد و هزار تا کشاورز دیگه…  برای دخترش کلی مثال می آورد که امسال فلان آدم فلان محصول رو کاشت، هیچ کس ازش نخرید، یا اینکه با قیمت کم ازش خریدن. اینطوری بود که ایده ها فقط توی دفترهای دختر کوچولو می موندن.

اما کلید این در بسته چی بود؟ فروش! برای همین هم دختر کوچولو تصمیم گرفت یاد بگیره چجوری می تونه بفروشه؟ چیکار بکنه، تا با قیمت بالاتری از کشاورز بخرند؟ 

گذشت و گذشت. ماه چرخید، سال چرخید، زمین چرخید، فلک چرخید…

دختر کوچولوی قصه ی ما  بزرگ شد، دغدغه اش بزرگ تر. دغدغه اش دیگه فقط برای بابای کشاورز خودش نبود، واسه همه کشاورز ها بود. 

دغدغۀ فروش، دختر قصه مون رو به سمت مارکتینگ و سئو کشوند. و توی این مسیر بود که راه حلی برای دغدغه 24 ساله خودش به دست آورد یا بهتره بگم به “وجود” آورد.

اون راه حل چی بود؟ “زعفروش”

زعفروش: ایدۀ ناب فاطمه، دختر کوچولوی قصه ما بود.

زعفروش 2 تا رسالت داره:

  1. آموزش کشاورزی و اصولی که باعث بشه کشاورز با همین منابع فعلی اش بیشتر و با کیفیت تر تولید کنه. به عنوان مثال : کشاورز چیکار کنه تا بتونه از یک زمین 1000 متری اش زعفرون بیشتری در سال برداشت کنه؟ چه نکاتی رو رعایت کنه تا اون زعفرون اش عیارش بالاتر بشه و درجه کیفیت بالاتری رو کسب کنه؟ کی آب بده به زمین اش؟ چه کود هایی رو بده؟ چجوری زعفرون رو خشک کنه؟ چجوری پاک کنه؟ نحوه نگه داری زعفرون برای پایین نیامدن عیارش چیه؟ و… . برای محقق کردن این هدف، زعفروش دو کار رو انجام میده اول: مصاحبه با کشاورز های نمونه دوم : ترجمه اصول نوین و معتبر کشاورزی در بخش بلاگ زعفروش
  2. فروش بدون واسطه: زعفروش از زعفرون شروع کرده اما با این نیت پا به دنیا گذاشته، که هر کشاورزی با هر محصولی خودش بتونه برای خودش بفروشه. اینطوری که هر کشاورز پنل فروش خودش رو در زعفروش داشته باشه. و همۀ مردم دنیا بتونند از خود کشاورز محصول رو بخرند حالا چه به طور عمده چه خرد.  

بابای فاطمه در حال حاضر تنها کشاورزی هست که زعفرون زعفروش رو تامین میکنه. هر وقت فروش زعفروش اونقدر بالا رفت بقیه کشاورزهای دیگه هم به زعفروش اضافه میشن. 

زعفروش کوچولوی قصۀ ما داره تاتی تاتی می کنه به امید راه افتادن. فاطمه یاد می گیره و تلاش می کنه، کل تیمش کنارش می ایستن و یاد می گیرن و تلاش می کنن، همه و همه به امید برنایی و برومندی زعفروش.

8 دیدگاه

  1. شبنم امیریان گفت:

    سلام
    خیلی عالیه ، امیدوارم زعفروش هرچه سریع تر بزرگ و بزرگ تر بشه و کشاورزان بدون واسطه محصولاتشان را بفروشن و ماهم بتونیم با قیمت مناسب تر از کشاورزان خرید کنیم.

  2. علیرضا دهنوی گفت:

    امیدوار در مسیر ایده ی منصفانتون پای استوار باشید و به آرزوهاتون برسید.خیلی ها از منفعت خودشون نمیگذرند و یا فقط به خودشون فکر میکنند ولی اینکه حاضر شدی در چنین جوی از اجتماع اینطور مهربانانه و بزرگ منشانه عمل کنی قابل ستایش و تحسین هست. موفق باشی

  3. مهسا کرمی گفت:

    سلام فاطمه جان
    داشتم زعفروش رونگاه میکردم و چقد خوندن نوشته هات برام لذت بخش بود چون خودتو میتونستم در حال تعریف کردنشون تصور کنم اینقد که شیرین نوشتی و به دل نشست.
    موفق باشی

  4. سلام فاطمه جان
    از وقتی با تو و زعفروش آشنا شدم کلی ازت انرژی میگیرم. داستان زعفروش هم فوق العاده بود. فروش محصولات کشاورزی به صورت مستقیم و با قیمت واقعی دغدغه همه کشاورزها هست. ان شاء الله که تو کارت هر روز از روز قبل موفقتر باشی و به همه ایده هات برسی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

PLEASE SHARE US!
Vel eros amet amet mauris a habitasse scelerisque? Vel urna dis et, placerat phasellus, diam in! Placerat nec facilisis, tortor tristique. Arcu placerat sagittis, velit lorem scelerisque egestas. Lundium et, ultrices, et tempor vel proin est! Lundium sociis ac, ut ultricies ridiculus ultricies pulvinar scelerisque et adipiscing auctor, urna platea non rhoncus magna egestas montes platea sed porta nisi porta, mus integer porta elit.
صبر کن! چند لحظه صبر کن
فاطمه بیات از اصفهان، مربا گلبرگ زعفران و شربت گلبرگ زعفران رو درست کردن و دستور پخت اش و عکس ها اش رو برای ما فرستادن همین الان می تونی فایل اش رو دانلود کنی
کاقیه شماره تماس و اسم تون رو وارد کنید